X
تبلیغات
شمع خاموش فراق - گرچه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم گير...

شمع خاموش فراق

حرف هایم ته کشیده اند...باقی را سکوت زمزمه میکند

گرچه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم گير...

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

 

به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

 

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم

 

بر سر تربت من با می و مطرب بنشین

تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم

 

خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات

کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم

 

گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر

تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم

 

روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده

تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم

 

*حافظ*

[ جمعه 1389/11/01 ] [ 8:39 PM ] [ ستاره ي تنها ] [ ]